بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین
واللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین
ادامه بحث عزاداری و مخصوصا قمه زنی
دومین مسئله ای که در عزاداری باید فهمیده شود این است که عزاداری چه حدی دارد؟
همان گونه عبادت حدی ندارد عزاداری هم حدی ندارد حال چرا عبادت حدی ندارد؟زیرا در
عبادت عابد میخواهد تذلل خود را در برابر محبوب بی حد نشان دهد تا فانی در محبوب شود
لازمه ی فانی شدن در بی حد تذلل بی حد است به این معنا که عابد چون دارد بی حد را عبادت
می کند نیازمند عبادت کردن بی حد و حصر است و هر کاری که بتواند انجام میدهد حال اشتباه
نشود که کسی بگوید خوب نماز را که میخوانیم روزه هم میگیریم خمس و زکات را هم میدهیم
پس ما عابد هستیم. خیر این احکام شرعیه در مد ظل ایمان هستند و به اعتقاد شخص اینها یا
عبادت است یا معصیت یعنی اگر کسی در بعد از محبوب این احکام را انجام دهد هزار صفر
کنار هم چیده که هیچ سودی ندارد تا یک نباشد که این یک همان ایمان است بلکه عبادت تفکر در
حقیقت مبدا و معاد و تکوین و تشریع است.
در عزاداری هم چون عزادار دارد در مقابل وجه الله تذلل خود و حب خود را نشان میدهد نیاز
دارد که بی حد عزاداری کند و نگوید خوب ما این کار را کردیم دیگر بس است خیر در
عزاداری بس بودن معنا ندارد بلکه هر کس تا جایی که میتواند باید عزاداری کند که در مقابل
جنب الله دارد تذلل نشان میدهد که هر چه بکند کم کرده است که میفرماید"یوم ان یقول نفس
واحسرتا علی ما فرطت فی جنب الله"که ان که میگوید واحسرتا کم نگذاشته و هستی خود را در
راه محبوب داده است اما عظمت ان جنب الله را که میبیند میگوید "واحسرتا علی ما فرطت فی
جنب الله" پس به هر نحوی باید تذلل خود را در غم محبوب نشان دهد.
از کجا بفهمیم که چه چیزی آلت عزا است؟
هر چیزی که نشان دهنده ی تذلل و غم باشد آلت عزاست و همین که آلت عزا شد از عظمت بی
حد و حصر برخوردار میشود برای فهم این مطلب روایت امام رضا علیه السلام را نقل
میکنیم."یابن شبیب ان کنت باکیا لشیءفابک للحسین علیه السلام "که این بکاء نکره امده و این
افاده ی عموم میدهد یعنی بکاء علم عزا است و امدن این لفظ به این معناست که هر چه که نشان
دهنده ی حزن و غم باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین
واللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین
بحث عزاداری و مخصوصا قمه زنی
بحث عزاداری و قمه زنی که از زیر مجموعه های عزاداری است بحثی نیست که با تحقیق
فهمیده شود یا ثابت شود بلکه حقیقت ثابتۀ درعالم است که از مبدا ثبات عزاداری ثباتی اگر
هست وجود دارد اما این مساله را انشاء الله برای رفع حجاب و رونمایی ازحقیقت این موهم
بیان میکنیم.
برای فهم این مساله باید چند چیز فهمیده شود
1:عزاداری چیست؟
عزاداری عبادت است برای فهمیدن این مطلب باید عبادت را فهمید که چیست؟ عبادت خشوع
و تذلل وخضوع عابد عند المعبود و محب عند المحبوب است. یعنی عبادت عبارت است از
فنای عابد و محب در معبود و محبوب حال فناء چیست؟ فناء آن حیثیت محو شدن واضمحلال
محب در محبوب است یعنی محب خود را در محبوب فانی میکند به گونه ای که حتی دیگر
خبری از محب نیست و تماما محبوب است. که این مقام فناء از فناء است. که به حیثیت فنایی
هم نمی ماند و می شود خود محبوب به عینیت شخصیۀ حقیقیه نه تطابقیه که در روایت
حضرت صادق علیه السلام می فرمایند: العبودیة جوهرة کنها الربوبیة حال محب برای فانی
شدن در محبوب تمام حیثیات غیری خود را کنارمی گذارد حتی عنوان محب بودن را هم کنار
می گذارد برای تحقق این امر دست به هر کاری می زند که چه زیباست شعر که میفرماید:
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد طاعت ار دست نیاید گنهی باید کرد
که دیگر وقتی به دل دوست برسد گناه نیست بلکه تماما حسن و عبادت است پس عبادت
صرف نماز و روزه و دیگر احکام شرعیه بر اساس بُعد نیست بلکه تمام این احکام شرعیه
باید براساس قرب به معبود صورت گیرد و محب برای وصول به محبوب از جان و مال و
زندگی و فرزند و هر چه باعث بعدش ازمحبوب می شود می گذرد برای گذشتن ازاین موانع
هرکاری بتنواند انجام می دهد و دریغ نمیکند. لذا روایاتی که در توصیف شیعیان هست بیانگر
همین مطلب است که رویشان رنگ رفته و بدنهایشان لاغر و نحیف و... که همه گویا از این
است که از تمام موانع رسیدن به محبوب گذشته اند و تماماً محبوب را می نگرد که
می فرماید "فاینما تولوه فثم وجه الله".
اما تطبیق عبادت با عزاداری:
همان گونه که پیداست عزادار در غم فراغ محبوبش از خود بی خود می شود چرا ؟زیرا که
می خواهد به محبوب بفهماند من هیچ چیز غیر از تو نیستم یعنی امدم خود را بفروشم و بدهم
و فقط تو را بگیرم حال با قمه یا هر وسیله ی دیگری که بتواند می خواهد غیریت خود را
کنار بگذارد و بگوید من همانم که می فرمایی :"یحزنون لحزننا و یفرحون لفرحنا" وتمام
غیریت خود را نسبت به محبوب کنار بگذارد. این بحثی که گفته شد بحث حقیقی عزاداری
است وبحث حقوقی ان که ایرادات وارد شده بر ان است مقتضی حال بنده نیست و هر کس
ایراداتی دارد در قسمت نظرات بگوید انشا الله جواب میدهم اگر کسی هم در مطلب فوق
ایرادی دارد بیان کند انشاالله جواب می دهیم .
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله الفرد الاول و صلی الله علی عبده و رسوله و نبیه ابوالقاسم محمد و علی اله الاطهار
سیما رابط الکلی و شخص الحقیقی مظهر اولیت و اخریت حق که لا اول له و لا اخر له اسم
اعظم حق سر کلمه هو علی ابن ابیطالب و لعنة الابدیة و الازلیة علی اعدائهم و مخالفیهم و
منکری فضائلهم الی یوم الدین
وبعد در روز شهادت مولی الکونین اباالحسن علی ابن ابیطالب
امدم تا مطلبی در حد محدود جهلی خودم مطلبی را بیان کنم البته با وجود بعضی از وبلاگ ها
بنده شرم میکنم مطلبی بنویسم و خلاف ادب است که بخواهم حرفی بزنم لذا بر این امدم تا
مختصر کلامی بنویسم تا انشاالله مولا منت گذاشته و اسم ما را در زمرۀ خاک کف پای
سگ سر کوی گدایان سگ کوی زائر ابا عبدالله الحسین علیه الصلوة و السلام بنویسند
امروزه نفوذ وهابیت در همه جهان گسترش پیدا کرده تا اعتقادات شیعه را سست کند و بعد
حکومت خود که حکومت عداوت با اهل بیت است را پیاده کند اما متاسفانه در این مملکت
که به اسم شیعه می شناسند عده ای دم به دهان وهابیت داده و به اسم این که میخواهیم اسلام
ناب را بیاوریم افکارمنحوس و موهوم و هابیت را ترویج داده و تا کنون فعالیت های زیادی
انجام داده اند و خواهند داد ولی شیعه باید بیدار باشد و فریب نیرنگ وهابیون در لباس های
مختلف را نخورد
یکی از حرفهایی که این روزه همه به ان مبتلا شده اند این است که باید
دست از اختلافات جزئی برداریم و متحد شویم و با برادران خود (!!!!!!!!!) وحدت کنیم
این حرف از اول تا اخرش اشتباه و شرک امیز است یک روز تلویزیون را روشن کردم
دیدم شخصی از شبکه ی مملکت شیعه دارد میگوید اختلافات جزئی را کنار بگذاریم و
بسیاری از همین حرف های هجوه و بعد هم تخریب حرم بقیع را توجیه کرد که نشان داد
خیلی بی سواد است علیرغم این که از بزرگ و کوچک حرفهایش را گوش میکنند و به خیال
خودشان دیگه هیچ جا نیست این حرفها و ایشان اخر علمه نه بابا این چهار تا کلمه انگلیسی
یالیسم الیسم میکنه و خودشم نمیدونه چی میگه الحاصل میخواهیم این که میگویند اختلاف جزئی
است را بررسی کنیم ایا ولایت اهل بیت چیز جزئی است ؟ ایا خلیفه ی بعد از رسول الله چیز
جزئی است ؟ایاشهادت بی بی زهرا چیز جزئی است؟ایا جنایتهای عایشه در حق پیغمبر و اهل
بیت جزئی است ؟ ایا عداوت عمر و ابوبکر لعنة الله علیهما و محبیهما جزئی است ؟ا کنون
بررسی میکنیم که این شخصی که میگوید جزئی است اگر بفهمد چه میگوید حکم مرتد بودن
خودش را امضا کرده است
انشاالله در پستهای بعدی یک به یک این مسائل را بررسی و بیان خواهم کرد
و صلی الله علی محمد و اله
صلی الله علیک یا امیرالمونین اول من غصب حقه
اول المظلوم صاحب مقام تجلی الاعظم عقل الکل
صاحب شان "لا فرق بینک و بینها" صاحب ایة
"انفسنا و انفسکم "یا علی ابن ابیطالب و لعن اللّه
اعدائک خصوصا ابن الملجم و عایشه و من انکر
فضائلک
بسم اللّه الرحمن الرحیم
خم گردون دون لبریز خونست بکام باده نوشان واژگونست
نصیب هر که باشد قربش افزون ازاین مینای غم جامی فزون است
حریف مجلس صهبای بی چون قرین غصه بی چند و چون است
نه انجام است این جام بلا را که از اغاز هستی تا کنونست
عجب رسمی است دوران فلک را که جور و دور او از حدّ برون است
مرا این نقش گوناگون گردون به رنگارنگ محنت رهنمونست
هر اشوبی است در ملک شهادت ز شور عالم غیب مصون است
اگر شوری ندارد عقل رهبر چرا سرگشتۀ دشت جنونست
مگر بالا بلند رایت دین ز تیغ ابن ملجم سرنگون است
زخون محراب ومسجد لاله گونست
امیر المونین غرقاب خونست
ملائک زین مصیبت اشکبارند خلائق چهره در خون می نگارند
خزان گلشن دین شد که مردم ز سیل اشک چون ابر بهارند
چه جای گریه است و اشکباری بجای اشک باید خون ببارند
همانا سوز برق و نالۀ رعد ز سوز سوگواران یادگارند
عزیزان روی از این غم می خراشند کنیزان زین مصیبت داغدارند
جوانان پیر در عهد جوانی که یک عالم بلا ر ا زیر بارند
نوامیس امامت بی ملامت پریشان موی و زارند و نزارند
خواتین حجازی را ز اشوب سزد ملک عراق از بن برآرند؟
نواخوان بانوان شورش انگیز بسوز قمری و شور هزارند
زخون محراب ومسجد لاله گونست
امیر المونین غرقاب خون است
قسمتی از شعر ایة اللّه شیخ محمد حسین غروی اصفهانی رفع اللّه درجاته در مصیبت صاحب کلام "ما ظلت
مظلوما "امیرالمونین علی ابن ابیطالب علیه السلام
گویند که مرقد علی در نجف است در بلخ بیا ببین چه بیت الشرف است
جامی نه عَدَن گوی نه بین الجبلین خورشید یکی و نور او هر طرف است
شعری از حافظ
ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش پیوسته در حمایت و لطف اله باش
از خارجی هزار به یک جو نمیخرند گو کوه ت ا بکوه منافق سپاه باش
چون احمدم شفیع بود روز رستخیز گو این دل بلا کش من پرگناه باش
امروز زنده ام به ولای تو یاعلی فردا به روح پاک امامان گواه باش
انرا که دوستی علی نیست کافراست گو زاه د زمانه و گو شیخ راه باش
مرد خدا شناس که تقوا طلب کند خواۀ سفید جامه و خواۀ سیاه باش
قبر امام هشتم سلطان دین رضا از جان ببوس و بر در ان بارگاه باش
دستت نمیرسد چو بچینی گلی ز باغ باری به پای گلبن ایشان گیاه باش
حافظ طریق بندگی شاه پیشه کن
وانگاه در طریق چو مردان راه باش
دو رباعی و یک قطعه از شاعری ناشناس
بر دوش نبی علی چو بنهاد قدم افکند خدایان همه از طاق حرم
از بسکه خدا شکست انروز علی نامش به خدائی همه جاگشت علم
گویند گروهی که علی عین خداست این نکته بنزد عاقلان عین خطاست
شرک محض است این سخنها به علی او عین خدا نیست ولی عین خداست
بدوش ختم رسل خاتم بنهاد خدای شرافتی بکف اورد در وجود انجای
نبی بکعبه در انجا وصی خود برداشت که ای گروه علی حجتی ست مهر بپای
صبا اگر گذر تو فتد بکوی یار من زمرحمت بگو به ان نگار گلعذار من
که ای ز بیوفائی تو تیره روزگار من چرا نظر نمیکنی بر این دل فکار من
ترحمی ترحمی ز دست رفته کار من
هماره سوختم در ارزوی یک نظاره ای نه عمر میرسد بسر نه درد راست چاره ای
نبینی ار فتد ز اتش دلم شراره ای نه بر زمین گیاهی و نه بر فلک ستاره ای
چرا حذر نمیکنی ز آه شعله بار من
صبا ز شهریار من بشیر وار میرسد چه بلبلان خوشنوا ز لاله زار میرسد
بیا تو ای صبا که از تو بوی یار میرسد نوید وصل یار من ز هر کنار میرسد
خوش ان دمی که بینمش نشسته در کنار من
صبا درود بیکران بحیث یملا الفضاء بکن نثار استانۀ علی مرتضی
ولی کارخانۀ قدر مهیمن قضاء محیط معرفت مدار حلم و مرکز رضا
که کعبه ی درش بود مطاف و مستجار من
صحیفۀ جوامع کلم مجامع حکم لطیفۀ معانی کرم معالی همم
رقیمۀ محامد ادب محاسن شیم کتاب محکم حدیث حسن لیلی قدم
که در هوای عشق او بود جنون شعار من
بمشهد شهود او تجلیات ذات بین زبود حق نمود او حقایق صفات بین
ز نسخه ی وجود او حروف عالیات بین مفَصَّل از حدود او تمام مجملات بین
منزه است از حدود اگر چه ان نگار من
جواهر عقول جمله درج درج گوهرش نفائس نفوس را مدد ز لولو ترش
طبایع و مواد بندگان کوی قنبرش دمید صبح افرینش از جبین انورش
قلمرو وجود را گرفت شهسوار من
ببین طفیل بود او مرکب و بسیط را رهین فیض جود او مجرد و خلیط را
چه نقطه ی وجود او مدار شد محیط را نمود یک نمود او کِه و مِه و وسیط را
روا بود انا اللهی ز یار بخت یار من
موسس مبانی و موصّل اصول شد مصوّر معانی و مفصّل فصول شد
حقیقة المثانی و مکمل عقول شد برتبه حق ثانی و خلیفۀ رسول شد
خلافت از نخست شد به نام شهریار من
معرّف معارف و محدّد جهات شد مبیّن لطائف و معیّن نکات شد
مفرّق طوائف و مولف شتات شد مفرّج مخاوف و سفینة النجاة شد
امیدگاه و مقصد دل امیدوار من
بمستجار کوی او عقول جمله مستجیر ز افتاب روی او مه منیر مستنیر
ز جعد مشکبوی او حیات عالم کبیر ز شهد گفتگوی او که شکّریست دلپذیر
مذاق دهر شکرین چه شعر ابدار من
بود غدیر قطره ای ز قلزم مناقبش فروق مهر ذره ای ز نور نجم ثاقبش
نسیم خلد بهره ای ز سفره ی مواهبش اگر مرا بنظره ای کشد ولی به جانبش
بفرق فرقدان رسد کلاه افتخار من
جمال جانفزای او ظهور غیب مستتر دو زلف مشکسای او حجاب سرّ مستمر
ز یرچم لوای او لوای کفر منکسر ز تیغ جانگزای او قوای شرک منتشر
چه از غمش قوای بی ثبات و بی قرار من
مقام او به مسند سریر قرب سرمدی حُسام او موسس اساس دین احمدی
کلام او مروّج شریعت محمدی ز جام او بنوش اگر تراست میل بیخودی
خوشا دمی که باده اش ز سر برد خمار من
به جان دشمنان دین چه دست تیغ اخته پلنگ و شیر خشمگین به بیشه زهره باخته
چه در مصاف مشرکین بر ان صفوف تاخته ملک هزار افرین به نه فلک نواخته
چه جای نغمه ی بلبل هزار من
ز تیغ شعله وار او خُم فلک به جوش شد ز برق ذوالفقار او چو رعد در خروش شد
زبدر و کارزار او ملک ز عقل و هوش شد زخیبر و حصار او ز ذکر حق خموش شد
چه واله از تجلیات قهر کردگار من
چه نسبت است با هما بهائم و وحوش را به بی خرد نکن قرین خدای عقل و هوش را
به دُرد نوش خود فروش پیر میفروش را اگر موحدی بشور ز لوح دل نقوش را
که ملک دل نمیسزد مگر به راز دار من
ولایتش که در غدیر شد فریضۀ امم حدیثی از قدیم بود ثبت دفتر قِدم
که زد قلم به لوح قلب سید امم رقم مکمّل شریعت امد و متمم نعم
شد اختیار دین به دست صاحب اختیار من
به امر حق امیر عشق شد وزیر عقل کل ابوالفتوح گشت جانشین خاتم رسول
رسید رایة الهدی به دست هادی سبل که لطف طاعتش بود نعیم دائم الاکل
جهیم شعله ای ز قهر ان بزرگوار من
به محفلی که شمع جمع بود شاهد ازل گرفت دست ساقی شراب عشق لم یزل
معرف ولایتش شد و معین محل که اوست جانشین من ولی امر عقد وحل
بدست او بود زمام شرع پایدار من
رقیب او که از نخست داد دست بندگی در اخر از غدیر او نخورد اب زندگی
کسی که خوی او بود چه خوک و سگ درندگی چو مار و کژدم گزنده طبع وی زنندگی
همان کند که کرد با امیر شه شکار من
شعر از ایت الله حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی رحمه الله و رضوانه علیه واحشره مع امامه
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله الذی خلق النور من النور الی النور للنور مع النور و صلی الله علی من بلّغ رسالة ربه
بتبلیغ الولایة کما قال الله عز اسمه" یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما
بلغت رسالتک" الی اخر الایة العبد الحقیقی النور الاول ابوالقاسم محمد و علی وصیه و
نفسه ,الرابط الجامع بین الواحد و الاحد و الوحدة والکثرة البرزخ البرازخ الحجاب الکبر النور
الاکمل الاسم الاحسن سر الله اکبر علة الوجود اتم الجود سر الشهود منور النور علة العلل غایة
الغایات مبدا المبادی الاول و الاخر کما قال" انا الاول و الاخر" مظهر الحق کما قال" انا الذی
لیس کمثله شیء"صاحب ولایة الکلیة المطلقة التی لا قید لهاحتی قید الاطلاق الفرد الحقیقی ایة
الله العظمی علی ابن ابیطالب و المعصومین من ولده الذی کلهم نور واحد کما قال (علیه السلام)
"اولنا محمد اوسطنا محمد اخرنا محمد و کلنا محمد" الذین فردهم بعین جمعهم و جمعهم بعین
فردهم و لعنة الله علی اعدائهم و من انکر فضائلهم و من مال الی محب اعدائهم اللعنة الکاملة
الابدیة الازلیة الی قیامة الکبری اعنی ظهور ولی الله الاعظم امام الزمان عجل الله تعالی فرجه
الشریف